عاشقی گناهه؟؟؟؟

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گویند :
گناهه ![]()

تقدیم به همه عاشقان

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گویند :
گناهه ![]()

اي خدا HARDدلم FORMAT مكن FILD من را خالي بركت مكن
OPTION غم را خدايا ON مكن FILE اشكم ر اخدايا RUN مكن
DELTREE كن شاخه هاي غصه را سردي و افسردگي را هرسه را
JUMPER شادي بيا تا SET كنيم سيستم اندوه را REST كنيم
نام تو PASSWORD درهاي بهشت آدرس E-MAIL سايت سرنوشت
اي خدا روز ازل CAD داشتي mouseبود اما مگر PADداشتي؟
كه چنين طرح 3D مي زدي طرح خود بر روي CD مي زدي
تا نيفتد BUG در انديشه مان تا كه ويروسي نگردد ريشه مان
اي خدا از بهر ما ايمن فرست بهر دل هاي پر آتش FAN فرست
اي خدا حرف دلم با كي زنم؟ HELP مي خواهم كه F1 مي زنم
از هر کی پرسیدم عاشق واقعی کیست؟! گفت : عاشق واقعی کسی است که واسه دیدن و شنیدن صدای معشوق لحظه شماری کند، همیشه بخواد با اون باشه و هر لحظه دلتنگش بشه !اما به نظر من عاشق واقعی کسیه که فقط خوشبختی معشوقش رو بخواد ، و هیچ وقت ادعا نداشته باشه که اون فقط مال خودشه . عاشق واقعی کسیه که معشوقش توی خونه قلبش باشه نه خونه ی واقعی ، تصویرش همیشه تو شبکیه ی ذهنش حک شده باشه نه شبکیه ی چشمش ، صداش همیشه پرده ی ذهنش رو به ارتعاش در بیاره نه پردهی گوششو ، همیشه و هر لحظه به یادش زندگی کنه نه اینکه فقط باهاش باشه. عاشق واقعی کسیه که ظاهر معشوقش رو نخواد ، باطن معشوقو بخواد . عاشق یه تصویر و یه نقاشی نباشه ، عاشق طنین صدای معشوق نباشه ، بلکه باید عاشق فکرش ، قلبش و ادبو معرفت و هنر او باشد.
حالا اونایی که ادعا می کنن عاشقند ببینید این چیزها رو در خودتون می بینید ، یه عاشق واقعی هستین و هیچ کی نمی تونه منکر این حقیقت باشه
اومدم بگم یه چیزی ناراحتم می کنه اونم اشکای قشنگ تو هست که هر قطره از اشکات به زمین میفته یه ضربه به قلب من زده می شه خیلی آسون اونو می شکنه . چرا دنیاتو با خاطرات پوچ خراب می کنی مگه فردا وجود نداره که غصه ی دیروزو می خوری ؟
همه ی زندگی این نیست این یه قسمت از زندگی هست هنوز کلی مونده روز های خوب هم هست .چرا نمی تونی امیدوار باشی که می تونی بهترین روزهارو تجربه کنی .؟
من کنارتم اگه شده که از همه چیم بگذرم برای تو می گذرم می خوام بدونی تو همه چیز من هستی آره تو این سن نمی شه این حرفو باور کرد ولی من آرزوم هست که فقط تو دنیا با تو با شم تا آخر دنیا تا آخر دنیا ..............
اگه ازم جدا بشی و گمت کنم انقدر می گردم تا پیدات کنم . و فقط مرگ هست که می تونه این قدرتو ازم بگیره و نذاره دنبالت بگردم .
دوووووووست دارم تا ته خط می خوام کل دنیا بدونن و به اون حسادت کنن.
دوووووووووووووووووووووووووست دارم. ![]()
بی معرفت چرا میون اون همه گل منو پرپر کردی
بی معرفت چرا ساقمو شکستی منو در به در کردی
بی معرفت شبح زندگیم نشو دستام رو به خداست از تو قلبم
بی معرفت دل من از جنس شیشست تو اینو دونستی راحت شکستیش
دلمو سوزوندی یه گوشه نشستی آسوده خندیدی دلمو شکستی اینو می دونستی بارتو بستی رفتی چه آ سون .
چرا؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!
قربان شما «سام» تنهای عاشق

تا حالا شده احساس کنی که تنها شدی؟!
وقتی تنها میشی چی کار میکنی ؟!
یه زمانی آدم احساس می کنه دور و ورش خیلی شلوغ ولی چند وقت که می گذره می بینه که هیچ کس براش نمونده با خودش می گه چی شد چرا همه رفتن ؟!
آدم هر چقدر هم خوب باشه بازم یه روزی میرسه که دیگه کسی به اون احتیاج نداره و همون روز احساس می کنه که تنها شده.
اگه کسی به تو گفت دوست دارم و هیچ موقع تنهات نمی ذارم باور نکن . هیچ کس راست نمی گه .
هیچ موقع از تنهایی نترس چون خدارو داری و تنها خداست که با بنده هاش می مونه . هر چقذر هم اون آدم بد باشه ولی خدا کمکش می کنه.
وقتی دلت می گیره نذار کسی بفهمه که ناراحتی و غماتو با کسی در میون نذار و مشکلات خودتو به کسی نگو چون یه روز می بینی همون کسی که دوسش داشتی واسه همون مشکلات تنهات می ذاره و میره .
<<سام>>
من بی قرار خورشید
چرا از پا نمی افتم
چرا غم هایی که داشتم
دیگه از من دور نمی شن
دل آروم بگیر تو سینه
دیگه راهی تو نداری
می دونستم می دونستم دیگه راهی تو نداری
*******
سرتو بذار رو شونم
جز همین کاری نداری
من غمگین و دیوونه
می نشینم تا بیایی
تو دلم به تو امید
که شاید نرفته باشی
می دونستم می دونستم که شاید نرفته باشی
********
دارم می رسم به خورشید
راه بازگشتی ندارم
سر خاطرات اندوه
سر رو زانوهام می ذارم
غم بی تو , تو دلم بود
اشک و گریه رو چشمام بود
می دونستم می دونستم اشک گریه تو دلم بود
********
باورم کن که یه روزی
می نشینم در کنارت
دیگه تنهایی شب رو
راه نمیدم توی خونه
غم خلوت جوونی
زیر چشمام نمی مونه
اشک می شه میاد رو گونه
قطره بارون می شه خونه
من که با عشق تو هر شب
چشمو رو هم می ذارم
باز تو خواب تورو می بینم
که می خندی دل نشینم
حسرت بی تو بودن
اینم شعر جدید من هست اگه خوشتون اومد بهم بگید اگه نه بازم بگید .
از دلم گذشتم این بار
واسه آخرین نگاهت
حالا که از من گذشتی
خدا باشه پشت و پناهت
آرزوم با تو باشم در کنارت
بوت کنم تا لحظه ی مرگ
تا بشم اسیر و خامت
دلم می خواد دستاتو بگیرم
با هم بریم یه جای دور
با تو و دلم خلوت کنم
برات بشم سنگ صبور
کاری نکن بدون تو
راحت و آروم بمیرم
سر بذارم رو زانو هام
از حسرت تو بمیرم
کاش می شدش از آسمون
بارون زیبا بباره
خیس بشه اون چشمای من
معنی دردو بدونه
جدا نشد این دل من
از تو وهرچی با تو بود
تنها شدش اما هنوز
دل خوش با تو بودنه
من که مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد
من که مي دانم که تا سر گرم بزم و مستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست
من که مي دانم اجل نا خوانده و بيداد گر
سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست
از این که عاشق شویto love someone


من بی تو یه ناتمومم
من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو ،نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
ای عشق راه دورمن
شکست دل مغرور من
حادثه رفتن تو بود
مهم نبود غرور من
مهم نبود شکستنم
به پای تو نشستنم
مهم تو بودی عشق من
نه قصه ی دل بستنم
جای تو آغوش منه
این معنی دوست داشتنه
رفتی و خاطرات تو
قلبم و آتیش می زنه
اشکام به وقت رفتنت
عذاب تلخ باختنت
ارزشش و داشت عشق من
معجزه ی شناختنت
مهم نبوده سوختنم
دور از تو پرپر زدنم
به افتخار عشق تو
می گم که بازنده منم
من بی تو یه ناتمومم
من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
من بی تو یه بی نشونم
من بی تو رو به جنونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو نه نمی تونم


مني که با شبنم نگاه ، مي گرفتم وضو
دوباره ديدن تو ، واسم شده يه آرزو
مي خوام واسه آخرين بار ، بگيرمت در آغوش
شايد که اين بار غمت ، بشه واسم فراموش
واست نوشتم نامه اي ، شايد دلت بسوزه
نيستي امّا دوست دارم ، هنوزم که هنوزه
بدجور دلم تنگه واست ، مي خوام که باز ببينمت
ستاره ي سهيلمي ، از آسمون بچينمت
از اون کشور لعنتی متنفرم
از خاحافظی متنفرم
از مانیتور متنفرم
از این که از وب کم ببینمت متنفرم
از حرف مردم متنفرم
از پول متنفرم
از رفتن متنفرم
از این که بدون تو بمونم تو حسرت عشقت متنفرم
از دوری متنفرم
از برنامه ی یاهو مسنجر متنفرم
از این که بری و فقط توی پی ام باهات حرف بزنم متنفرم
از این که کارت تلفن بگیرم و بیست دقیقه در هفته حرف بزنم باهات متنفرم
از این که دست تو توی دستام نباشه متنفرم
از سفر متنفرم
از این که فقط با یادت زندگی کنم متنفرم
از کسایی که بهت میگن می خونن بدون من بری متنفرم
از ترحم متنفرم
از اجبار متنفرم
از این که بدون تو برم جاهایی رو که رفتیم متنفرم
از آهنگای رضا صادقی متنفرم
از آهنگ ای تو تنها خوب دنیا متنفرم
م ت ن ف ر م ا ز ا ن ت ظ ار
ــــــــــــــــــــــــــ عاشقانه دوستت دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــ

آموخته ام كه
بايد به زمان مسلط باشم نه زير فرمان آن
آموخته ام
هر سفر دور و درازي با برداشتن تنها يك گام آغاز ميشود
آموخته ام
نگويم اي كاش آن كار را طور ديگري انجام داده بودم ،
بلكه بگويم بار ديگر آن را طور ديگري انجام خواهم داد
آموخته ام
خطاهاي ديگران را مانند خطاهاي خويش تحمل كنم
آموخته ام
كه مرد بزرگ به خود سخت ميگيرد و مرد كوچك به ديگران
آموخته ام
كه دانش خود را به ديگران آموزش دهم و آموزش ديگران را بياموزم، به اين ترتيب علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را
نمي دانم ، آموخته ام
آموخته ام
كه بيش از آن كه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم
آموخته ام
كه بيش از آن كه دوستم بدارند ، دوست بدارم
آموخته ام
هميشه فردي خوشبين باقي بمانم ، چرا كه زندگي وموهبت هاي آن را دوست دارم
آموخته ام
اگرچه از هر چيزي بهترينش را ندارم
ولي
از هر چه كه دارم ، بهترين استفاده را نمايم
آموخته ام
لبخند ارزان ترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد
آموخته ام
آنچه امروز در دست دارم، ممكن است آرزويهاي فردايم باشد
آموخته ام
زندگي مثل يك نقاشي است ، با اين تفاوت كه در آن از پاك كردن خبري نيست
آموخته ام
هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست
آموخته ام
زياده گويي شايد مقدمه نا شنوايي باشد
دلم گرفته مثله آسمون انگار آسمونم دلش سوخته از ديشب تا حالا زده زير گريه
حالا من موندمو يه دنياي تلخ وسياه با آدمايي از جنس يخ
من مثه كوه استوار مثله دريا عميق تو خودم ميشكنم قطره قطره آب ميشم
انگار از بچه گي اين مهر رو پيشوني من خورده تا ابد محكوم
ميبارم ميبارم مثله باروناي بهاري
يه زمستون ديگه اومدو زد به ريشم
يه هجوم باد وحشي اومدو تمام لحظه هاي خوبو مثه برگاي زرد تو پاييز با خودش برد
حالا من موندمو يه دنيا غم و تنهايي
من همونم كه هميشه غم و غصم بي شماره
اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره
اين منم كه خوبيامو كسي هر گز نشناخته
اونكه در راه رفاقت همه ي هستي شو باخته
هر رفيق راهي با من دوسه روزي همسفر بود
ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود
قسم به اسمان ابي که عطر خدا را در گلها مي پيچد
و من از ذوق اين عطر افشاني بوستان را به تن مي کشم
و با طناب ماه بازي مي کنم؛
اکنون در بوي گلها خود را شستشو مي دهم و دست دراز مي کنم
و دسته گلي به خود هديه مي دهم . در ميان دل خود اسيرم و ازعشق دريا
و اسمان مستم ؛ جاده هاي زندگيم به گل ختم مي شود تا در اين مسير راه زندگي ام
را گم نکنم .دلم مي خواهد نقشي از دلبستگي دستهاي پر نيازم را درذهن سيال
فضا نقاشي کنم.
آنچه از روي عشق به خدا، براي خدمت به فقرا، شکستگان، از پا افتادگان و بي کسان مي دهيد، در پي انداز آسماني تان اندوخته مي شود


دنيا رو با تو می خواهم...
زندگی رو با تو می خواهم...
چون تو را می خواهم.
تو را می خواهم که خواستنی ترينی
عاشقانه و با تمام وجودم
دوستت دارم

پاسی از شب گذشته بود
به سایه ها و سوسوی چراغها خیره شده بودم
همه ی آنچه دارم می دهم تا از دستشان رها شوم
آخرین باری که گریستم کسانی را دیدم که مدتها زیر باران ایستاده بودند
سربازانی علاف که در ترنی چپانده شده بودند
دستها بر میله و چشمانی پر از اشک و کلام همان کلام کهن
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آخرین باری که گریستم باورم نمی شد
به صورت سربازی خیره شده ام که با تفنگش زیر باران ایستاده
چهره اش کودکانه بود چون فرزندم که اینجا خوابیده
وآن سربازی که لبخند زد خود من بودم
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آه چرا تنهایم گذاشته ای؟
آه خدایا تنهایم گذاشته ای
آخرین باری که گریستم
----------------------------------
هر روز گفتم بازم میگم
همه هستی من یاسه
عشق زندگیم عطر یاسه
یاس من در اوج بی کسی هایم
تنهام نذار مهربون

دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...
صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که
فقط بیشتر دلم تنگ میشه ...

چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق
چشمهای تو خیره میشم...
هنوزم منتظرم...................

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !
همه اندیشه ه ام اندیشیه فردا است ،
وجودم از تمنای تو سرشار است ،
زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است ،
هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز ...
خیالم چون کبوترهای وحشی می کنند پرواز ...
رود آنجا که می بافند کولی هاب جادو ، گیسوی شب را ؛
همان جاها ، که شب ها در رواق کهکشان ها عود میسوزاند ؛
همان جاها ، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند ؛
همان جاها ، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند ؛
همان جاها ، که پشت پرده شب ،
دختر خورشید فردا را می آرایند ؛
همین فردای افسون ریز رویایی ،
همین فردا که راه خواب من بسته ست ،
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است !
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست !
همین فردا ، همین فردا...
... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !
زمان ، در بستر شب ، خواب وبیدار است ،
سیاهی تار می بندد ،
چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است ،
دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است ،
به هرسو ، چشم من رو می کند : فرداست !
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناریها سرود صبح می خوانند ...
... من آنجا ، چشم دراه توام ، ناگاه :
تو را ، از دور می بینم که می آیی ،
تو را از دور می بینم که می خندی ،
تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی ،
... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ،
سراپا چشم خواهم شد .
تو را در بازوان خویش خواهم دید !
سر شک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد .
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت :
برایت شعر خواهم خواند ،
برایم شعر خواهی خواند ،
تبسم های شیرین تو را ، با بوسه خواهم چید !
و گر بختم کند یاری ،
در آغوش تو ...
... ای افسوس !
سیاهی تار می بندد ،
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ،
هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز
زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است
آيا فردا را خواهم ديد ؟
تا غروب راهی نيست
دلتنگم
ساعتی بايد بروم
جمله ای بايد بگويم و شايد بايد کمی ببارم
نميدانم امروز
چرا کوچه ها کج شده اند رو به پايان زمان
يکی از من پرسيد ....
تا سلام فردا چند ساعت راه است ؟
نميدانم
و آيا فردا را خواهم ديد ؟
و در فردا تو را ؟
نميدانم ....
فقط فردا ....
اگر از راه نمی آمد ....
من تا ابد کنار تو می ماندم ....
من تا ابد ترانه عشق را .....
در آفتاب عشق تو می خواندم ..

سلام عکس واسه مطلبم پیدا نکرم بدون مقدمه *********** در دلم تنها تو بودی ولی رفتی و نموندی به خیالم که دگر تو با منی شب ها و روزها تمام لحظه به امید تو زنده ماندم کجای کاراشتباه بود؟ عشق من به تو یه عشق پاک زمینی بود مگر غیر از این بود؟ جواب من چیست؟مشکل ما چه بود؟ شاید چون تو آسمانی بودی و من زمینی اینجا اشتباه بود *********************************** همه گویند نگو از جدایی جز این نداره دلم صدایی واسه رسیدن به تنهایی فقط باید گفت از جدایی *********************************************** بگذار تا بگریم چون ابر بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را ز غم بگریانم
میکشمت سوی خویش این کشش از قلب ماست
قلب تو گر آهن است قلب من آهنرباست
من به آنان گفتم
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد
و به آنان گفتم
سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز زيوري نيست به اندام كلنگ
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند
پي گوهر باشيد
اگه خواست يه روز نباشه، توي خلوت شبونه ام
اي خدا كاري كن اون شب، از غم عشقش بميرم
![]()
خداوندا یکی یار جفاکارش ده
دلبر عشوه گر سرکش خونخوارش ده
تا بداند شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده غم عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
با طبیب دغل پیشه سرو کارش ده
ببرش سوی بیابون کن او را تشنه
یک سقای حجری سینه سبک بارش ده
بس کن ای ساقی و کس را چو راهی مست نکن
ور کنی مست بدین حد
ره هموارش ده
(( مولانا ))
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
........


شب هاي بي تو
باز هم شب با تمام رازهايش فرا رسيد
و من در حصار اين قفس بيشتر از همه به تو مي انديشم
تويي که تمام لحظات زندگي مرا محاصره کرده اي
تويي که نمي دانم کي خواهي آمد
تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع کنم
تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرند
تا از درياي نگاهت قطره اي هم بر کوير چشمانم بريزم
تا ستاره هاي آسمان زندگيم از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند
کاش مي دانستم
از اوج کدامين قله
از دل کدامين شب
از عمق کدامين جنگل خواهي آمد
تا برايت قلبم، اين بزرگترين سرمايه ام را پيش کش آورم و به تو بگويم
"دوستت دارم"